من کجا دست به یال تو زدم سنگ شدم

کی قلم دست تو افتاد که من رنگ شدم

چتر با یاد تو ساییدمو باران امد

با تو از باد نما گفتمو طوفان امد

امدی نعش غزل باخته رو جان بدهی

جنگل سوخته رو وعده باران بدهی

هر کجا راه زدم صورت او را دیدم

در خودم چاه زدم صورت او را دیدم

 نم شدی رود شدی اتش نمرود شدی

ان ور قوس رصدخانه من دود شدی

ایستادی*خفه شد* نای بیابانی من

راه رفتی عرق افتاد به پیشانی من

خوشه انگوری و انگور نمیدانی چیست

مو برآشفتی* من سوخت نمیدانی چیست

تو عسل میخوریو زندگیت شیرین است

مرگ در لانه زنبور نمیدانی چیست

دختر ابروی کماندار کمان کرده من

سر جدا کردیو ساتور نمیدانی چیست

دختری کفش طلا گم شده در پیرهنم

داستان های شما گم شده در پیرهنم

تا که شیر از شب نخجیر به من برگردد

چند اهوی رها گم شده در پیرهنم

یاوه میگویمو شاید که حقیقت دارد

چند وقتیست خدا گم شده در پیرهنم

**من که در جنگل او طوطی سرگردانم

نسبم را به کدام ایینه برگردانم

متولد شده در شعر جنینی که تویی

نابکارند چه بکارم به زمینی که تویی

برفیو کوه برای تو نشیمنگاه هست

اه اگر اب شود قله نشینی که تویی

سر عقل امدم پا بگذارم بانو

سر زانوی خودم سر بگذارم بانو

من که باشم که از اغوش تو سودی ببرم

 من همین بس که از اتشکده دودی ببرم

ای سر کرده در پرده تنبور به دست

چار مظراب  بزن یکسره بر هر چه که هست

پل نبستم که به اغوش تو سر بگذارم

پل شکستم که به رود تو قدم بگذارم(2)

رود دریا شدو دریا به خیابان پیچید

اتوبوسی که نیامد سر میدان پیچید

زورق ساحلیم اسکله تزئینی

دست بیرون زده از موج  مرا میبینی

حدس پر حادثه ام *منظره تودر تو

اه اگر باز شود در تو نباشی انسو

در ولی سخره سنگ است که ویران نشود

انکه بی من چمدان بست پشیمان نشود

کفش تردید به پا کردمو راه افتادم

شادم از اینکه به این روز سیاه افتادم

بعد هر نامه زدی زیر الفبای خودت

کفش پا کردمو رفتی پی دنیای خودت

ساده از ماهی راهی شده ات میگذری

تور انداخته ای اهوی دریا ببری

تا که بر دار نجنبم گره محکم زده ای

با همان دست که فنجان مرا هم زده ای

فاش میگویمو از گفته خود غمگینم

چای مینوشمو در چای تو را میبینم

مثل ماهی که به مرداب بیفتد گیجم

مثل قلاب که در اب بیفتد گیجم

تا که شطرنج تویی مات منم کیش منم

کاف کندوی عسل نوش تویی نیش منم

گرگ و میش هست هوا*گرگ منم میش تویی

ظهر غمباره طوفانیه در پیش تویی

مثل ماهی که به مرداب بیفتد گیجم

مثل یک بچه که از تاب بیفتد گیجم

زن رسواگر سودا زده برگرد به قبل

قبل  ازانی که بیایندو بکوبند به طبل

خاک اگر پنجه به ارامش رودم بزند

یا که اتش به سراپای وجودم بزند

باد اگر بر سر گیسوی تو بدخواب شود

اب اگر دور خودش پیچدو گرداب شود

 من بعید است به نزدیک شدن فکر کنم

استوایی تر از انی که یخت اب شود

عاقبت عشق به یک خاطره میپیوندد

کفش میسایدو میخنددو در میبندد

خان تابوتمو مبهوت نخواهی امد

سبدم پر شده از توت نخواهی امد

میرسی نامه بر باد ولی بعد از مرگ

من تو را میبرم از یاد ولی...........